نقدی بر فیلم «گتسبی بزرگ» ساخته باز لورمن

نقدی بر فیلم «گتسبی بزرگ» ساخته باز لورمن

نقدی بر فیلم «گتسبی بزرگ» ساخته باز لورمن
۱۰ بهمن ۱۳۹۹ | ۱۳:۰۳ کد : ۴۲ سینما
تعداد بازدید:۴۷۵
داستان فیلم در مورد ...
نقدی بر فیلم «گتسبی بزرگ» ساخته باز لورمن

توجه: این مقاله در حال بروزرسانی است ...

استنلی کوبریک، از معدود کارگردانانی است که در طول دوران درازمدت فیلمسازی خود (حدود 45 سال)، تعداد اندکی فیلم (13 فیلم) اما با ژانرهای مختلف را با فاصله زمانی چندساله، روانه پرده سینماها کرده است که می‌توان به‌جرات گفت همگی از آثار درجه یک سینما می‌باشند.
نمی‌خواهم این غول چشم از دنیا فروبسته‌ی سینما را با خالق فیلم مورد بحث حاضر یعنی «باز لورمن» مقایسه کنم؛ چراکه تفاوت از زمین تا آسمان است. بلکه منظور از ذکر نام این دو در کنار هم، یادآوری این نکته است که او هم مانند کوبریک، کارگردان کم‌کار اما وسواسی است و حاضر است چند سال را برای ساختن آنچه در سر دارد صرف کند تا محصول نهایی از هر لحاظ درجه‌یک باشد. و انصافاً‌ نیز آثارش شاید نه درجه‌یک اما فیلم‌هایی قابل مطرح هستند.
او از آغاز فعالیت فیلم‌سازی‌اش در سال 1996 تاکنون که این متن در حال نگارش است (2021 میلادی) فقط چهار فیلم ساخته که از این قرار است:
رومئو ژولیت (1996) – مولن‌روژ (2001) – استرالیا (2008) – گتسبی بزرگ (2014).
دقت کنید که هم‌اکنون 7 سال از اکران آخرین فیلم وی (گتسبی بزرگ) گذشته و در این فاصله فیلمی از او روانه‌ی پرده‌ی نقره‌ای نشده است.
ویژگی مشترک در تمام فیلم‌های باز لورمن، دقت و وسواس وی در طراحی لباس، طراحی صحنه (با توجه بیش از اندازه به کوچک‌ترین جزئیات)، نورپردازی و بطور کلی فرم و ساختار آثارش است.
چون تعداد فیلم‌های ساخته‌شده توسط باز لورمن اندک است، اجازه دهید نظر شخصی خود را در خصوص رتبه‌بندی فیلم‌هایش ارائه دهم.
رتبه اول: مولن‌روژ – رتبه دوم: رومئو ژولیت – رتبه سوم: گتسبی بزرگ – رتبه چهارم: استرالیا
بهترین فیلم وی از نگاه نگارنده، عاشقانه‌ی «مولن‌روژ» با بازی ایوان مک‌گریگور و نیکول کیدمن است که برنده‌ی جوایز متعددی از جشنواره‌های مختلف از جمله اسکار و کن نیز شده است.

اما به فیلم مورد بحث یعنی «گتسبی بزرگ» آخرین اثر این کارگردان بپردازیم.

اما قبل از آن اجازه دهید کمی در مورد رمانی که این فیلم بر اساس آن ساخته شده است، بحث کنیم.

این رمان در زمان خود، مورد توجه ادبا و حتی عموم مردم قرار نگرفت. اما حدود 25 سال بعد و پس از جنگ جهانی دوم، بطور ناگهانی بسیار مورد توجه و تحسین همگان واقع شد بطوریکه هم‌اکنون بعنوان یکی از پایه‌های تدریس در دانشگاه‌های معتبر اروپا و آمریکا در رشته‌های ادبی و بخصوص ادبیات انگلیسی و نیز تأتر شناخته می‌شود.

فیلم کم‌اهمیت و نه‌چندان جذاب دیگری نیز بر اساس این رمان محصول 1974 به کارگردانی «جک کلایتون» و بازی «رابرت ردفورد» و «میا فارو» در نقش‌های اصلی ساخته شده است که به‌شخصه فیلم اخیر و مورد بحث حاضر، ساخته «باز لورمن» را ترجیح می‌دهم.

به لحاظ محتوا چون فیلم بر اساس رمانی با روابط پیچیده‌ی شخصیت‌ها ساخته شده و نیز حتی از دریچه‌ی روانشناسی، جای بحث بسیار دارد. پس اجازه دهید قبل از آن اندکی به فرم و ساختار فیلم اشاره کنیم که از این منظر و از نظر نگارنده، یکی از درخشان‌ترین کارهای سال‌های اخیر سینما به حساب می‌آید.

بی‌دلیل نیست که خانم کاترین مارتین بعنوان طراح صحنه و لباس فیلم، برنده‌ی هشتادوششمین دوره جوایز اسکار در هر دو رشته شده است. (بعنوان مثال، آن پنکه‌ی قدیمی در آپارتمان تام را بیاد بیاورید).
از نظر نگارنده، فیلمبرداری «سیمون دوگان»، موسیقی «کریگ آرمسترانگ» و جلوه‌های ویژه‌ی «کریس گادفری» نیز شایسته‌ی حداقل نامزد شدن در جشنواره‌ها و آکادمی‌های بیشتری بودند که متأسفانه این امر محقق نشده و بنظر نگارنده در این بخش‌ها در حق عوامل نامبرده جفا شده است. مخصوصاً هنرنمایی «کریس گادفری» در بخش جلوه‌های ویژه، که به‌خوبی خیابان‌های دهه 20 نیویورک و همچنین عمارت‌های مجلل «گتسبی» و «تام باچنان» را بازسازی و به تصویر کشیده است.
به هر روی به دست‌اندرکاران فیلم در حوزه‌ی فرم و ساختار، واقعاً باید دست‌مریزاد گفت.

اما نوبت به محتوی فیلم «گتسبی بزرگ» می‌رسد.
همان‌گونه که ذکر شد، رمان «گتسبی بزرگ» و فیلم‌های ساخته‌شده بر اساس آن را می‌توان از دریچه‌ی روانشناسی شخصیت‌ها و ارتباطات پیچیده‌ی‌ آنها با یکدیگر مورد بحث و بررسی قرار داد. پس ما هم ابتدا از شخصیت اصلی داستان، یعنی آقای «گتسبی» شروع می‌کنیم.

 

«گتسبی»

شخصیت «گتسبی» مجموعه‌ای است از تضادها (و کیست که این‌گونه نباشد خصوصاً ما ایرانی‌ها !!). زودرنج، عاشق‌پیشه و در عین حال مغرور، جاه‌طلب و سرسخت که شکست را به هیچ عنوان نمی‌پذیرد و هرگز ناامید نمی‌شود. به همین علت است که هرچه به پایان فیلم نزدیک‌تر می‌شویم و هرچه «نیک کارووی» او را بیشتر می‌شناسد، شیفتگی و علاقه‌اش نسبت به او بیشتر می‌شود که در این خصوص بیشتر بحث خواهیم کرد.
دوران کودکی «گتسبی» در فقر و فلاکت، و مستی و دائم‌الخمر بودن پدرش گذشته است. مواردی که «تام باچنان» برای تحقیر او در جمع، بر زبان می‌آورد. او قبل از اعزام به جنگ، عاشق «دیزی» بوده است و در هنگامه‌ی جنگ و آتش و خون و پس از کسب قهرمانی‌ها و افتخارآفرینی‌های بسیار، روحیه‌ی جاه‌طلبی خود را تقویت کرده و هنگام بازگشت از جنگ، دیگر نمی‌تواند شاهد از دست رفتن عشق دیرینه‌اش باشد. پس حالا که می‌بیند «دیزی» با «تام باچنان» ثروتمند، مالک آن عمارت عظیم و مجلل ازدواج کرده، تمام هم‌وغم خود را به کار می‌بندد تا او هم مانند رقیبش «تام» ثروتمند باشد و بتواند توجه دوباره‌ی «دیزی» را معطوف خود سازد. و تنها راه موفقیت در کسب ثروتی کلان در کوتاه‌ترین زمان را، عمل کردن بر خلاف قانون و تهیه و توزیع مشروبات الکلی می‌بیند که در این راه نیز به موفقیت می‌رسد.

«گتسبی» با راه انداختن تجارت و قاچاق مشروبات الکلی که تهیه و توزیع آنها در آن مقطع زمانی در آمریکا ممنوع بود، صاحب ثروتی هنگفت می‌شود و از این منظر، شاید بتوان او را هم‌تراز قاچاقیان مشروبات الکلی و گنگسترهای واقعی در آن دوران، مانند آل کاپون، جان دلینجر، لوچیانو  و ... قرار داد. البته «گتسبی» جنایتکار نیست یا اینگونه به مخاطب القاء می‌شود و هیچ رد و نشانی مبنی بر جنایت و آدم‌کشی «گتسبی» در فیلم موجود نیست. درواقع «گتسبی» گنگستر نیست که از شاخص‌ها و فاکتورهای گنگستر بودن، جنایت است؛ بلکه فقط به تجارت کالاهای ممنوعه می‌پردازد. او در عین سرسختی، دارای روحی لطیف است و به همین خاطر، زودرنج نیز می‌باشد. دیدیم که در رویارویی با «تام» چگونه آزرده‌خاطر شد و این آزردگی، خشمش را برانگیخت. خشمی که هیچ‌کس در آن لحظه، چه شخصیت‌های حاضر در آن سکانس، و چه تماشاگران انتظارش را نداشتند.
«گتسبی» قوی بودن، محکم بودن، خودباوری و شاید خودشیفتگی را بخصوص در ایام جنگ و پس از آن در خود پرورانده و نهادینه کرده است و در کنار «نیک کاروویِ» مستأصل و کمی سست‌ارده است که این محکم بودن، بیشتر به چشم می‌آید. اما در برخی صحنه‌های فیلم، این محکم بودن و استواری، زیر سؤال می‌رود. به‌ویژه سکانس اولین دیدار «گتسبی» با «دیزی» پس از مدتی طولانی. در اینجا انتظاری که از «گتسبی» داریم، وقار و و متانت در برخورد با «دیزی» است. انتظاری که از رفتارها و گفتارهای او از ابتدا تا این سکانس از فیلم در ما بوجود آمده است. اما می‌بینیم که چگونه در برخورد با «دیزی» دستپاچه و سست می‌گردد. شاید بگویید که این رفتار، زائیده‌ی نیروی عشق است و پس از مدت‌ها دیدن روی محبوب، چنین رفتاری طبیعی می‌نماید.
در پاسخ باید گفت که بله، شاید اگر ما هم بجای «گتسبی» در چنین موقعیتی قرار می‌گرفتیم، چنین حرکاتی ازمان سر می‌زد اما قبول کنیم که «گتسبی» از ابتدای فیلم برای ما مردی است محکم، تودار و مرموز در عین داشتن روحی لطیف و عاشق‌پیشه و زودرنج. این دستپاچگی و استیصال، سوای آن لطافت روح است. درواقع می‌توان گفت فردی می‌تواند دارای ویژگی‌های شخصیتی محکم، اعتماد بنفس بالا و خودباوری باشد و در عین حال دارای روحیه‌ای لطیف نیز. اما نمی‌توان گفت همین شخص قوی و محکم، این‌چنین در برابر پیشامدها و موقعیت‌ها، مستأصل و دستپاچه شود. و این تضادی بود که بنظرم حداقل برای نگارنده، خود را نمایان ساخت. بیاد آوریم شخصیت قوی و محکم آقای دارسی در رمان «غرور و تعصب» نوشته‌ی «جین اوستین» و فیلم اقتباسی آن ساخته‌ی «جو رایت» که هم در رمان و هم در سراسر فیلم، آقای دارسی مردی متین، باوقار، مرموز، محکم و در عین حال عاشق معرفی می‌شود و بسیار هم باورپذیر بنظر می‌رسد و می‌توان گفت که این باورپذیری در فیلم، مرهون بازی خوب «متیو مک فادین» و کارگردانی خوب «جو رایت» است.
اما در اینجا و در «گتسبی بزرگ»، این دستپاچگی و استیصال، باورپذیر نیست؛ حداقل برای نگارنده. نمی‌دانم آیا در رمان هم چنین دوگانگی وجود دارد یا نه زیرا آن را نخوانده‌ام. اما در فیلم بسیار خودنمایی می‌کند.
هرچقدر بازی «لئوناردو دیکاپریو» از ابتدا تا سکانس مورد بحث به تبع شخصیت معرفی‌شده‌ی «گتسبی»، عالی و موقر بنظر می‌رسد، در این سکانس، گویی خود را و نقشش را پیدا نمی‌کند. انگار که خود او هم از چنین تضادی در رنج است. اینجاست که نقش کارگردان حتی به فرض اینکه چنین قصدی داشته تا این تضاد را برجسته کند، خود را نمایان می‌سازد تا به کمک بازیگرش بشتابد و متأسفانه «باز لورمن» حداقل در این سکانس، از عهده‌ی نقشش بر نمی‌آید.

کلید واژه ها: گتسبی بزرگ باز لورمن لئوناردو دی‌کاپریو کری مولیگان کریگ آرمسترانگ


( ۲ )

نظر شما :