معرفی رمان خارجی «دختری در قطار»

رمان خارجی «دختری در قطار»

رمان خارجی «دختری در قطار»
۲۳ دی ۱۳۹۹ | ۲۱:۳۰ کد : ۳۴ رمان و داستان خارجی
تعداد بازدید:۱۶۲
«دختری در قطار» نه‌تنها یک رمان مهیج و پلیسی، بلکه تریلری روان‌شناختانه است که موفق شد خیلی زود رکورد پرفروش‌ترین‌هایی چون هری پاتر را بشکند و همچنان در صدر باقی بماند.
رمان خارجی «دختری در قطار»

 

نویسنده: پائولا هاوکینز
مترجم: نگین گرگانی‌نژاد اصفهانی
قطع رقعی
432 صفحه
ناشر: انتشارات نادریان
سال چاپ: 1397

از روی این کتاب، فیلم جذابی نیز ساخته شده است.

«دختری در قطار» نه‌تنها یک رمان مهیج و پلیسی، بلکه تریلری روان‌شناختانه است که موفق شد خیلی زود رکورد پرفروش‌ترین‌هایی چون هری پاتر را بشکند و همچنان در صدر باقی بماند. برخی این رمان را جلد دوم «دختر گمشده» می‌دانند. ماجرای همیشگی عشق و شکست که این بار با همراهی افکاری سرگردان، به داستانی معمایی منجر شده است. «دختری در قطار» با روایتی مدرن، سراغ موضوعی کلاسیک می‌رود تا این بار، وحشت و خون را از میان درد و ترومای زنانه بیرون بکشد. زندگی سه زن این داستان در هم تنیده شده و پائولا هاوکینز برای بیان این داستان، کار مهمی کرده؛ او دقیق و موشکافانه به اطرافش و آدم‌ها -آدم‌های معمولی- چشم دوخته است. داستان او روایتی مدرن و چندصدایی از ماجرای سه زن است که هرکس از زاویه‌ی دید خودش آن را برایمان تعریف می‌کند. و هر یک از آن‌ها بخشی از روایت داستان را به دوش می‌کشند. دردسرهای خشونت، مواد مخدر و الکل، بسترِ کلیِ اثر را تشکیل می‌دهد. اما ماجراهای داستان (که شاید بتوان آن را روایت سیاه زندگی نامید) تنها ویژگی کتاب نیست.

اشتهای سیری‌ناپذیر خوانندگان این کتاب که می‌تواند تیره‌ترین رمان داخلی محسوب شود، موجب شده تا رمان پائولا هاوکینز که با سبکی کاملاً انگلیسی نوشته شده، با اقبالی باورنکردنی روبه‌رو شود. این رمان درباره زنی است که الکل زیادی می‌خورد و قطاری سوار می شود و چیزی در جریان این سفر می‌بیند که هیچکس آن را باور نمی‌کند.

منتقدان، این کتاب را تعلیق‌آمیزترین کتابی که تاکنون خوانده‌اید توصیف کرده‌اند و می‌گویند پایان‌بندی آن باورنکردنی است.

 

******

قسمتی از کتاب:

می‌توانم دوباره با اسکات تماس بگیرم. اما باید برای اینکه ترغیبش کنم با من حرف بزند دلیلی داشته باشم، و نگرانم که چیزی بگویم و باعث شود زن دیوانه‌ای به‌نظر برسم. حتی ممکن است فکر کند من در ناپدید شدن مگان نقش داشته‌ام، و گزارشم را به پلیس بدهد. احتمالاً با این اتفاق به مشکل جدی برمی‌خورم.

می‌توانم هیپنوتیزم را امتحان کنم. کاملاً مطمئنم که این کار به یادآوری هیچ چیز کمک نمی‌کند، اما به هرحال در موردش کنجکاوم. بهم ضرر نمی‌زند، مگر نه؟

وقتی کتی به خانه آمد هنوز همانجا نشسته بودم و داشتم یادداشت می‌نوشتم و در خبرهایی که قرار بود پرینت کنم می‌گشتم. احتمالاً با دامین سینما بوده‌اند. وقتی دید هوشیارم کاملاً مشخص بود که تعجب کرده است، اما محتاط هم بود، چون از سه‌شنبه که پلیس به سراغم آمد، به‌طور جدی با هم حرف نزدیم. به او گفتم که سه روز است چیزی ننوشیده‌ام و او مرا در آغوش گرفت.

با شادی گفت: «خیلی خوشحالم که داری خودتو به حالت نرمال برمی‌گردونی!»

گویی می‌داند که حالت نرمال من چطور است.

گفتم: «جریان پلیس بودا، سوءتفاهم شده بود. مشکلی مربوط به من و تام نیست، منم چیزی در مورد اون دختر گمشده نمی‌دونم. لازم نیست نگران چیزی باشی.»

او دوباره مرا بغل کرد و برای جفتمان چای ریخت. به این فکر کردم که از مصلحت به وجود آمده استفاده کنم و درمورد موقعیت شغلی‌ام به او بگویم، اما نمی‌خواستم بعدازظهرش را خراب کنم.

امروز همچنان با من خوش‌اخلاق بود. وقتی داشتم آماده می‌شدم که از خانه بیرون بیایم دوباره بغلم کرد.

گفت: «راش، واست خیلی خوشحالم، خوبه که خودتو جمع و جور کردی. داشتی منو نگران می‌کردی.»

سپس گفت که قرار است آخر هفته را در خانه‌ی دامین بگذراند، و اولین چیزی که به ذهنم خطور کرد این بود که امشب می‌توانم به خانه بیایم و بدون اینکه کسی قضاوتم کند نوشیدنی بنوشم.

کلید واژه ها: دختری در قطار پائولا هاوکینز انتشارات نادریان نگین گرگانی نژاد


( ۱ )

نظر شما :