معرفی رمان خارجی «اثاثیه خانوادگی»

رمان خارجی «اثاثیه خانوادگی»

رمان خارجی «اثاثیه خانوادگی»
۲۳ دی ۱۳۹۹ | ۲۱:۱۷ کد : ۳۳ رمان و داستان خارجی
تعداد بازدید:۱۲۱
این لحظه فوق‌العاده بود، انگار آلفردا ما را به خانوادة جدیدی تبدیل کرده بود. مادرم معمولاً می‌گفت، دوست ندارد زنانی را که سیگار می‌کشند ببیند. ‌نگفت که این کار شرم‌آور است، یا اصلاً خانمانه نیست، فقط گفت دوست ندارد.
رمان خارجی «اثاثیه خانوادگی»

 

اثاثیه خانوادگی
نویسنده: آلیس مونرو
مترجم: شیرین محمدی
قطع رقعی
208 صفحه
انتشارات نادریان
سال چاپ: 1397

 

شامل چهار داستان

آلیس مونرو ملقب به چخوف معاصر است.

مونرو به‌ویژه در داستان‌های اولیه‌اش به مضامینی چون بلوغ و کنار آمدن با خانواده پرداخته‌است. اما با گذر سن، توجه او به میانسالی و تنهایی بیشتر شده‌است. زادگاه مونرو شهر کوچک وینگم در ایالت انتاریوی کاناداست و فضای داستان‌هایش هم غالباً شهرهای کوچک این ایالت است. داستان‌هایش معمولاً روندی آرام دارند، ولی حادثه‌ای در زیر این سطح آرام جریان دارد که مونرو در طول داستان با ظرافت از آن رازگشایی می‌کند و در پایان خواننده را شگفت‌زده برجا می‌گذارد. مضامین خود را از زندگی روزمره مردم انتخاب می‌کند و نگاه ویژه‌ای به مسائل و جزئیات زندگی زنان دارد. اگرچه به مشکلات و دغدغه‌های دختران جوان علاقه دارد، در کتاب‌های اخیرش به مسائل زنان میانسال و سالمند توجه بیشتری نشان داده‌است. خاطره در داستان‌هایش نقش مهمی دارد. شخصیت‌هایش را عمیقاً می‌شناسد و درباره زندگی آن‌ها تأمل می‌کند و دیالوگ‌ها را با مهارت به‌کار می‌گیرد. صداقت در بیان، زبان شفاف و روان و دقت در جزئیات از ویژگی‌های داستان‌های اوست. آلیس مونرو را یکی از «مقدسات ادبیات جهان» نام نهاده‌اند و منتقدان و نویسندگان، سبک ساده و بی‌پیرایه و پیرنگ‌های چند لایه و شخصیت‌های ساده و دیالوگ‌های مناسبش را ستوده‌اند.

ویژگی اصلی نثر مونرو تأکید او بر محل وقوع داستان و شخصیت‌های زن پیچیده هستند. آثار او اغلب با آثار بزرگان ادبیات مقایسه شده و گفته می‌شود در آثار او، مثل آثار چخوف خط داستانی درجه دوم اهمیت را دارد و تقریباً اتفاق خاصی در داستان‌ها رخ نمی‌دهد و اغلب تلنگری موجب دگرگونی زندگی شخصیت‌ها می‌شود.

**********

قسمتی از کتاب

او همیشه به سیگار می‌گفت سیگ-بوو. وقتی پانزده یا شانزده سالم بود، او روی میز لم داد و از من پرسید: «تو هم دوست داری سیگار بکشی؟»

غذا تمام شده بود، و برادر و خواهر کوچکترم میز را ترک کرده بودند. پدرم داشت سرش را تکان می‌داد و سیگار خودش را می‌پیچید.

من گفتم ممنونم و اجازه دادم آلفردا روشنش کند، برای اولین بار جلو والدینم سیگار کشیدم. آن‌ها وانمود می‌کردند که این اتفاق یک جوک بزرگ بوده.

مادر به پدرم گفت: «آه، دخترت را می‌بینی؟»

او پشت چشمی نازک کرد و دستش را روی قلبش گذاشت و خیلی مصنوعی، با بی‌حالی گفت: «انگار دارم غش می‌کنم.»

بعد پدرم درحالی که روی صندلی‌اش نیم‌خیز شده بود گفت: «می‌خواهی شلاقم را بیاورم؟»

این لحظه فوق‌العاده بود، انگار آلفردا ما را به خانوادة جدیدی تبدیل کرده بود. مادرم معمولاً می‌گفت، دوست ندارد زنانی را که سیگار می‌کشند ببیند. ‌نگفت که این کار شرم‌آور است، یا اصلاً خانمانه نیست، فقط گفت دوست ندارد. وقتی با این حالت خاص می‌گفت چیزی را دوست ندارد، اصلاً فکر نمی‌کرد غیرمنطقی باشد، و با چنان خردی حرف می‌زد که غیرقابل بحث و تقریباً مقدس بود. در این مواقع لحنش تغییر می‌کرد، و من از این حالتش متنفر بودم.

کلید واژه ها: اثاثیه خانوادگی آلیس مونرو انتشارات نادریان شیرین محمدی


نظر شما :