معرفی رمان خارجی«هیولایی ... فرا می‌خواند»

رمان خارجی«هیولایی ... فرا می‌خواند»

رمان خارجی«هیولایی ... فرا می‌خواند»
۲۳ دی ۱۳۹۹ | ۱۵:۰۱ کد : ۳۲ رمان و داستان خارجی
تعداد بازدید:۱۶۵
هیولا که داشت خیلی جدی به کانر نگاه می­کرد گفت: «تو کسی هستی که منو صدا کردی کانر اومالی. تو کسی هستی که جواب این سؤال­ها رو می­دونی.»
رمان خارجی«هیولایی ... فرا می‌خواند»

 

نویسنده:
پاتریک نس
مترجم: راحله شهیرفرد
ویراستار: شکوه موسوی
قطع رقعی
198 صفحه
ناشر: انتشارات نادریان
سال چاپ: 1398

کتابی بسیارجذاب، پراز مفهوم، خانوادگی و با تعلیق است. از روی این کتاب، فیلم بسیار جذابی با همین عنوان ساخته شده است.

 و ناگهان درخت  چنان سریع از جلوی او کنار رفت که کانر تعادلش را از دست داد و زمین خورد.

هیولا درحالی که بر سر کانر سایه انداخته بود گفت: «اگه به این کارت ادامه بدی به خودت آسیب می­زنی.»

 کانر روی پاهایش افتاد و فریاد زد: «دارو جواب نداد! تو گفتی که درخت سرخدار اونو شفا میده، اما نداد!»

هیولا گفت: «من گفتم اگه او بتونه شفا می­گیره، اما به‌نظر می­رسه که نمی­تونه.»

خشم در سینۀ کانر بیشتر شد و داشت قلبش را به قفسۀ سینه­اش می­‌کوبید. او به پاهای هیولا حمله کرد و تنۀ آن را با دستانش خراشید و تقریباً بلافاصله کبودی­‌هایی ایجاد شدند.

- «شفاش بده! تو باید شفاش بدی!»

هیولا گفت: «کانر...»

کانر درحالی که به درخت ضربه می­زد گفت: «اگه نمی­تونی شفاش بدی پس به چه دردی می­خوری؟ فقط بلدی داستان­های احمقانه تعریف کنی و منو به دردسر بندازی حالا همه یه جوری به من نگاه می­کنن انگار من یه مریضی دارم...»

حرفش را قطع کرد چون هیولا دستش را دراز کرده بود و او را به هوا برده بود.

هیولا که داشت خیلی جدی به کانر نگاه می­کرد گفت: «تو کسی هستی که منو صدا کردی کانر اومالی. تو کسی هستی که جواب این سؤال­ها رو می­دونی.»

کلید واژه ها: هیولایی فرا می‌خواند پاتریک نس انتشارات نادریان شکوه موسوی راحله شهیرفرد


( ۱ )

نظر شما :