معرفی رمان خارجی «من پیش از تو»

رمان خارجی «من پیش از تو»

رمان خارجی «من پیش از تو»
۲۰ دی ۱۳۹۹ | ۰۰:۲۹ کد : ۲۷ رمان و داستان خارجی
تعداد بازدید:۱۹۶
مرد ثروتمندی که بعد از تصادف ناتوان شده و دختری از طبقات پایین جامعه که برای پرستاری انتخاب شده تا امید به زندگی را به پسر برگرداند.
رمان خارجی «من پیش از تو»

رمان خارجی «من پیش از تو»

نویسنده: جوجو مویز
مترجم: منیره ذوالفقاری
ویراستار: شکوه موسوی
قطع رقعی
563 صفحه

ناشر: انتشارات نادریان
سال چاپ: 1397

فیلم جذابی نیز به همین نام به کارگردانی «تیا شروک» و با بازی «امیلیا کلارک» و «سم کلفلین» محصول 2016 آمریکا بر اساس این رمان ساخته شده است.

جوجو مویز روزنامه‌نگار انگلیسی است که از سال ۲۰۰۲ تمام‌وقت پای نوشتن رمان نشست. تا سال ۲۰۱۲ هشت رمان نوشت که با استقبال روبه‌رو نشد اما با انتشار رمان «من پیش از تو» در ژانویه ۲۰۱۲ بلافاصله نام او در صدر جدول پرفروش‌ترین‌های انگلستان جای گرفت. مویز در سپتامبر ۲۰۱۵ دنباله آن را تحت عنوان «پس از تو» روانه کتابفروشی‌ها کرد.

او از معدود نویسندگانی است که دو بار برنده جایزه سال رمان عاشقانه (Romantic Novel of the Year Award)  توسط انجمن نویسندگان رمان‌های عاشقانه (Romantic Novelists' Association) گردیده و آثارش به یازده زبان مختلف دنیا ترجمه شده‌اند.

فی‌الواقع همین رمان «من پیش از تو» بود که درهای موفقیت را به روزی مویز گشود. کتاب او هفته‌های متعددی در صدر پرفروش‌های کتاب قرار گرفت. طوری که مویز در سال ۲۰۱۵، ادامه این کتاب را با عنوان «پس از تو» روانه بازار کتاب کرد.

رمان «من از پیش از تو» دست‌کم در ۲۸ کشور دنیا ترجمه شده است. خیلی‌ها بعد از اتمام مطالعه این کتاب اصلاً دوست ندارند آن را زمین بگذارند و دوست دارند دوباره مطالعه‌اش را آغاز کنند.

در واقع شیوه روایت و خط داستانی که مویز برای کتاب انتخاب کرده، این سطح از جذابیت را به کتاب می‌بخشد.

مرد ثروتمندی که بعد از تصادف ناتوان شده و دختری از طبقات پایین جامعه که برای پرستاری انتخاب شده تا امید به زندگی را به پسر برگرداند.

مویز برای نوشتن این کتاب تحقیقات زیادی روی زندگی واقعی یک ورزشکار فلج و بیماران دیگری که دچار ناتوانی شده بودند و پرستاران آنها انجام داد.

قسمتی از کتاب:

رهبر ارکستر ظاهر شد، با پا دوبار روی سکو ضربه زد، و سکوتی عمیق حاکم شد. آرامش را احساس می­کردم، سالن موسیقی زنده.

بعد رهبر ارکستر چوب­هایش را پایین آورد و ناگهان همه‌چیز صدای ناب بود.

موسیقی را با عمق وجودم حـس می­کردم؛ فقط در گوش­هایم نمی‌­نشست، بلکه در عمق جانم فرود می­‌آ‌‌مد. فضای اطرافم باعث شده بود احساساتم به حرکت درآیند. شور و هیجان آن باعث شده بودم پوستم مورمور شود و کف دستانم عرق کند. ویل هیچ­کدام از آنها را برایم این­گونه توضیح نداده بود. فکر می­کردم باید خسته­ کننده باشد. این زیباترین چیزی بود که تاکنون شنیده بودم.

این تصورات باعث شده بود کارهای غیرمنتظره­‌ای کنم؛ همان‌طور که آنجا نشسته بودم، متوجه شدم دارم به چیزهایی فکر می­کنم که سال­ها بود به آنها فکر نکرده بودم، احساسات قدیمی بر من غلبه کرده و افکار و ایده­‌های جدید از وجودم بیرون کشیده شده بودند، گویی درک و احساسم از شکل خود خارج شده بود. هیجان و احساسم به اوج خود رسیده بود، اما دلم نمی­خواست به آن پایان دهم. دلم می­‌خواست تا ابد همان­جا بنشینم. نگاهی به ویل انداختم. مجذوب موسیقی شده بود، از خود بیخود شده بود. سرم را برگرداندم، ناگهان ترسیدم نگاهش کنم. از اینکه ممکن است چه احساسی کند ترسیدم، از عمق ضربه‌­ای که خورده بود، از وسعت ترس­‌هایش. زندگی ویل ترینر خیلی از تجربیات من دور بود. چطور می­‌خواستم به او بگویم که زنده بماند و زندگی کند؟

کلید واژه ها: جوجو مویز انتشارات نادریان شکوه موسوی منیره ذوالفقاری کتاب


نظر شما :