نقدی بر فیلم «هانا» ساخته جو رایت

نقدی بر فیلم «هانا» ساخته جو رایت

نگاهی به فیلم «هانا»
۱۶ آذر ۱۳۹۹ | ۰۱:۲۲ کد : ۲۱ فرهنگی و هنری سینما
تعداد بازدید:۳۴۱
این فیلم، داستان دختری نوجوان را به تصویر میکشد که از کودکی همراه با پدرش در منطقه ای سردسیر در فنلاد بزرگ شده و تحت نظر پدر، مهارتهای رزمی، کار با اسلحه، شکار و ... را می آموزد تا اینکه روزی فرا میرسد که استفاده از این مهارتها برایش الزامی میشود و در آنجاست که پی به راز و شغل گذشته پدر میبرد.
نقدی بر فیلم «هانا» ساخته جو رایت

نگاهی به فیلم «هانا» ساخته جو رایت

بازیگران: سیرشا رونان - اریک بانا - کیت بلانشت

کارگردان: جو رایت

فیلمنامه: دیوید فار

تهیه کنندگان: مارتی ادلیشتین - لزلی هالرن

محصول 2011 آمریکا و انگلستان

 

نویسنده: محمد موسوی

«جو رایت» همان کارگردانی است که چند  فیلم موفق، ارزشمند و تقریباً زنانه مانند «غرور و تعصب»، «تاوان»، «آنا کارنینا» را در کارنامه هنری خود ثبت کرده است. اما او با ساخت «هانا» ثابت کرد که حتی در ژانر اکشن هم می‌تواند هنرمندانه عمل کرده و فیلمی تفکربرانگیز روانه پرده نقره‌ای کند.  تیتراژ ابتدایی فیلم، پس از شلیک گلوله «هانا» به گوزن زخمی تنها با نام فیلم یا شخصیت اصلی آن «Hanna» بر زمینه‌ای قرمزرنگ شکل می‌گیرد. رنگی که یک پیش‌آگاهی در مورد دنیای فیلم می‌دهد. دنیایی بر پایه خشونت، خون و کشتن برای ماندن. دنیایی که شخصیت اصلی آن یعنی دختری شانزده‌ساله به نام «هانا» (سیرشا رونان) چندان مایل به آن نیست، اما مجبور به پذیرش آن است. او از کودکی در منطقه‌ای جنگلی و سردسیر و پوشیده از برف واقع در فنلاند، زیر نظر پدرش اریک (اریک بانا) پرورش یافته و تعلیم دیده است تا هنگامی که کاملاً آماده شد، از طرف پدر به سراغ زنی به نام ماریسا (کیت بلانشت) برود و او را نابود سازد. زیرا او هم در جستجوی اریک است و قصد نابودی پدر و دختر را با هم دارد. به دلایل این موش و گربه‌بازی و انگیزه آنان از کشتن یکدیگر نمی‌پردازم؛ چراکه قصد نگارنده، تعریف داستان فیلم نیست و همه جزئیات در خود فیلم به‌درستی بیان شده و تماشاگر در فصل پایانی، پاسخ تمام پرسش‌های خود را می‌یابد. به همین بسنده می‌کنم که پدر هانا یا همان اریک، قبلاً یکی از مأموران مهم سازمان سیاه بوده و ظاهراً اطلاعاتی دارد که فاش شدنشان برای این سازمان گران تمام می‌شود. به همین دلیل ماریسا از طرف سیا و طبق خواسته خودش، مأمور یافتن پدر و دختر و حذف آنها می‌شود. حال این اطلاعات چه بوده و چرا برای سیا مهم است، به خودتان واگذار می‌شود تا از جذابیت این فیلم زیبا کاسته نشود و از تماشایش لذت ببرید.

یکی از مباحث مهم فلسفی، بحث انتخاب و اراده است. عده زیادی از مردم دنیا، پیرو مکاتب دینی و پیامبران اولوالعزم هستند و به واسطه همین مکاتب و همچنین عقل و اندیشه خود، عقیده دارند که سرنوشت هر انسان توسط خودش و اعمالش رقم می‌خورد؛ هرچند خداوند به سرنوشت تک‌تک انسان‌ها واقف و آگاه است. در مقابل، عده‌ای هم هستند که ادعا دارند سرنوشت انسان از قبل توسط خداوند یا هر موجود برتر دیگر (بسته به اینکه پیرو کدام مکتب باشند) نوشته شده است و انسان نمی‌تواند در آن دخل و تصرفی داشته باشد و اعمالی که انجام می‌دهد در راستای تحقق اراده موجود برتر و نه اراده خودش است.

در فیلم «هانا» به زیبایی به مقوله انتخاب و اراده اشاره می‌شود. در فصل ابتدایی فیلم، وقتی هانا از هر لحاظ آماده و تمام آموزش‌های لازم را فرا گرفته است (آمادگی جسمانی و هنرهای رزمی، کار با انواع اسلحه، تسلط به چند زبان زنده دنیا و ...) باید انتخاب کند که آیا مایل به ادامه زندگی به همین نحو و سپری کردن اوقات در جنگل کوهستانی و برفی همراه با پدر و شکار حیوانات است یا اینکه پیله تنیده‌شده به دور خود را پاره و به دنیای بزرگ‌تری که ندیده و فقط شنیده است پا بگذارد و این انتخاب تنها با فشردن یک دکمه انجام می‌شود. اگر دکمه را فشار دهد، سیگنالی از دستگاه خارج می‌شود که موقعیت آنها را برای سازمان سیا و ماریسا آشکار می‌سازد. فشردن دکمه، یعنی خداحافظی با زندگی قبلی، یعنی طبق گفته پدر، راه بازگشتی وجود ندارد، یعنی پا نهادن به دنیایی بزرگ‌تر و سرشار از زیبایی‌ها و زشتی‌ها. پدر، هانا را در انتخاب آزاد می گذارد هانا و تصمیم می‌گیرد دکمه را فشار دهد چون تصور می‌کند زیبایی‌های دنیای ناشناخته بیشتر از زشتی‌ها و پلیدی‌هایش است. چون ذهن کنجکاوی دارد و کنجکاوی از الزامات نوجوانی است. او در این لحظه، فقط به فکر پاره کردن پیله تنیده‌شده به دور خود و قدم نهادن در دنیای ناشناخته است. مانند نوزادی که در تلاش برای بیرون آمدن از رحم مادر و ورود به جهان بزرگ‌تر است.

او می‌خواهد با افراد دیگری آشنا و با آنها ارتباط برقرار کند. می‌خواهد کسانی را غیر از پدرش دوست داشته باشد و کسان دیگری غیر از پدرش دوستش داشته باشند. پس دکمه را می‌فشارد و این، سرآغاز سیلاب زشتی‌ها و اندکی زیبایی به سوی اوست. زیبایی را در دوستی با یک خانواده گردشگر و بخصوص دختر خانواده که همسن‌وسال خود اوست و همراهی مخفیانه با آنان تجربه می‌کند. وقتی خانواده در اتومبیلشان به آواز و شادی مشغولند و هانا مخفیانه آنها را می‌نگرد، لبخندی بر لبانش می‌نشیند. زیرا صحنه‌ای را دیده و احساسی را تجربه کرده که تاکنون هرگز تصورش را هم نمی‌کرده است و به درک نوعی از ارتباط دست می‌یابد و در اینجا است که مفهوم خانواده را به معنای واقعی کلمه درک می‌کند. تجربه ارتباطی او تنها با پدرش و آموزش و تعلیمات از سوی او و همچنین دوستی با سگ‌های شکاری است. اما اکنون با دیدن این صحنه، احساسی فراتر از احساسات قبلی را تجربه می‌کند. اما این زیبایی‌ها چندان دوامی ندارند و در برابر سیل زشتی‌ها چون قطره‌ای هستند در دریا.

در جریان فرار هانا از دست مأموران سیا و تعقیب وی توسط آنان، چند نفر از کسانی که با او برخورد داشته‌اند، توسط مأمورین سیا کشته می‌شوند. همچنین خود هانا عیلرغم میل باطنی‌اش، مجبور به از میان برداشتن چند نفر از افراد سازمان سیا می‌شود. او چندان مایل به کشتن نیست و روح لطیفی دارد و این را با دوستی با دختر خانواده گردشگر و سپری کردن اوقاتی خوش در کنار او و همچنین گفتن تک‌جمله‌ای در انتهای فیلم خطاب به ماریسا: «دیگه نمی‌خوام به کسی صدمه‌ای بزنم» ثابت می‌کند. شاید او در آخر به این نکته پی برده باشد که زشتی‌های این دنیا حداقل برای او به زیبایی‌هایش می‌چربد و شاید پیش خود فکر می‌کند که ای کاش آن دکمه را هرگز نمی‌فشرد.

شخصیت‌پردازی هانا به‌درستی شکل گرفته. او را در صحنه‌های ابتدایی فیلم، در حال شکار، ورزش، تمرین‌های رزمی و حفظ کردن جملاتی که از سوی پدرش به او دیکته می‌شود، می‌بینیم. این نماها باعث می‌شوند تا صحنه‌های درگیری، همه‌فن حریف بودن و هوش بالای هانا را در هنگام گریز و پیدا کردن راه‌های نجات باور کنیم. همچنین بازی سیرشا رونان در نقش هانا،  بُعدی انسانی به این کاراکتر بخشیده و از گرفتار شدن این شخصیت در باتلاق آدمکشی صرف جلوگیری می‌کند. سیرشا رونان همان بازیگر جوانی است که در فیلم «تاوان» از همین کارگردان، نقش خواهر کوچک‌تر را ایفا کرده و بخاطر آن نامزد دریافت جایزه اسکار شده بود. بقیه بازی‌ها هم به لحاظ پرداخت خوب شخصیت‌ها در فیلمنامه و هدایت درست کارگردان، همچنین توانایی بازیگران فیلم، در حد خوب به سمت عالی است.

فیلمبرداری عالی آلوین کوچلر کاملاً در خدمت فیلم است و مخصوصاً صحنه‌های ابتدایی که در مناطق جنگلی و برفی گرفته شده، بسیار گیرا و چشم‌نواز است.

صحنه‌های اکشن، به‌خوبی و به‌دقت کار شده است و می‌توان گفت کمی حس شاعرانه به خود گرفته‌اند. مخصوصاً صحنه درگیری اریک با دو مأمور ماریسا با آن موسیقی نفس‌گیر برادران شمیکال، بسیار تأثیرگذار از آب درآمده است. اما در فصل پایانی، این سؤال برای نگارنده به وجود آمد که چرا مأمورین سیا که در تعقیب اریک هستند و قصد کشتن او را دارند، به سوی او شلیک نمی‌کنند و به صورت مستقیم و رودررو با او درگیر می‌شوند. شاید هم قصد تحویل او به ماریسا را داشته که در این صورت می‌توانستند از اسلحه به عنوان ابزار تهدید اریک استفاده و او را متوقف سازند. اما اصلاً اسلحه‌ای در دستان مأمورین نمی‌بینیم که بخواهند از آنها استفاده نمایند.

همچنین در سکانس نهایی وقتی هانا بر اثر شلیک گلوله ماریسا نقش بر زمین می‌شود، نگارنده متوجه نشد که چرا ماریسا از این فرصت استفاده نکرده و کار را تمام نمی‌کند. این دو مورد مثل دو علامت سؤال بزرگ در ذهن من نقش بسته است. خواهش می‌کنم اگر کسی جواب این دو سؤال را دارد، راهنمایی‌ام کند!

نکته مشترک در برخی فیلمهای «جو رایت» مانند «غرور و تعصب»، «تاوان»، «آنا کارنینا» و همین فیلم «هانا»، قرار دادن کاراکترهای مؤنث به عنوان کاراکترهای اصلی یا قهرمان فیلم است که اگر کارگردان، همین روند را ادامه دهد، شاید بتوان او را با جورج کیوکر فقید مقایسه کرد. منتهی جورج کیوکر قهرمانان مؤنثش را در بستر داستانی خانوادگی و کمیک قرار می‌داد. جو رایت اما ثابت کرده که هم در ژانر خانوادگی-اجتماعی و هم در ژانر جنایی-اکشن قادر به شخصیت‌پردازی قوی زنان است. امیدواریم اگر جو رایت توانایی کارگردانی در ژانرهای مختلف دیگر را هم دارد، دست به کار شود و فیلم‌هایی درخور و شایسته بسازد که هم منتقدان و هم تماشاگران عام را از دیدن صحنه‌های ناب و جذاب سیراب سازد؛ چه با کاراکترهای زن و چه با کاراکترهای مرد!

اولین و آخرین دیالوگ درخشان هانا را که اولین و آخرین دیالوگ فیلم هم هستند، هرگز فراموش نخواهم کرد: «من فقط قلبت را نداشتم».

کلید واژه ها: هانا جو رایت سیرشا رونان اریک بانا کیت بلانشت


نظر شما :